دريغا مي شناسم نجيباني را كه با يك شكست برترين اميدشان را وا نهاده اند و اكنون از هر چه موقعيت و اميد بزرگ هست بد مي گويند

K.I.M.I.A

K.I.M.I.A
ویترین

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۸ - سيداحمد فياضي
خوشبختی

خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست

بلکه

دوست داشتن داشتنی هاست

 

کودکی که آماده ی تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد : می
 
گويند فردا شما مرا به زمين می فرستيد . اما من با اين کوچکی و
 
بدون هيچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از ميان تعداد بسياری از فرشتگان من يکی را
 
برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداری
 
خواهد کرد .

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود يا نه .

- اما اينجا در بهشت ، من هيچ کاری جز خنديدن و آواز خواندن
 
ندارم و اينها برای شادی من کافی هستند ...

خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برايت آواز خواهد خواند ، هر روز
 
به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد
 
خواهی بود .

کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گويند
 
وقتی زبان آنها را نمی دانم ؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته ی تو ، زيباترين واژه
 
هايی که ممکن است بشنوی ، در گوشت زمزمه خواهد کرد و با
 
دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کنی ...


کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه
 
کنم؟
 
اما خدا برای اين سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهايت را
 
کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد می دهد که چگونه دعا کنی .

کودک سرش را برگرداند و گفت : شنيده ام در زمين انسان های
 
بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟

- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قيمت جانش
 
تمام شود .

کودک با نگرانی ادامه داد اما من از اينکه ديگر نمی توانم شما را
 
ببينم ،ناراحت خواهم بود ...

خداوند گفت : فرشته ات هميشه از من با تو صحبت خواهد کرد و
 
به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت ، اگرچه من کنار تو
 
خواهم بود .

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايی از زمين شنيده می شد .
 
کودک می دانست که بايد به زودی سفرش را آغاز کند . او به
 
آرامی از خدا يک سوال ديگر پرسيد : خدايا !!! اگر من بايد همين
 
حالا بروم ، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد ...

خداوندشانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتی
 
ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی !!

راستی همینجا روز زن و به همه خانمها و مادران عزیز مخصوصا

به همسر عزیز و مادر مهربانم

تبریک می گم امیدوارم همیشه شاد و سرحال باشن

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥ - سيداحمد فياضي
وفای به عهد

 خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغ ها پوشيده از گل!


قول نداده زندگي هميشه به کامت باشه!


خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو

هم قول نداده!


خدا ساحل بي طوفان، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول

نداده!


خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی!


خدا جاده هاي آسون و هموار، سفرهاي بي معطلي رو قول نداده!


قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن!


رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن!


قول داده !؟



ولي خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده


خدا  ، استراحت بعد از هرکار سخت و کمک تو کارها

و عشق جاودان رو قول داده .

 عجب روزي مي شه اون روز


پس ناملايمات زندگي رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که

اوجاودانه است و بس


نااميدي مثل جاده اي پر دست اندازه که از سرعت کم مي کنه


اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت مي ده


زياد تو دست انداز نمون


وقتي حس کردي به اون چيزي که مي خواستي نرسيدي خدا رو شکر

کن چون اون مي خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه

چيزي فراتر از خواسته الانت بهت بده


يادت باشه تو نمي توني کسي رو به زور عاشق خودت کنی


پس تنها کاري که مي توني بکني اينه که شخصي دوست داشتني باشي

و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی


بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کني تا عشقت رو به

خاطر غرورت


هيچ وقت يه دوست قديمي رو ترک نکن چرا که عمرا بتوني کسي رو

پيدا کني که بتونه جاي اونو بگيره


 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥ - سيداحمد فياضي
قورباغه ها

 
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

هم مسابقه ی دو بدند.
 
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
 
و مسابقه شروع شد....
 
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
 
بتوانند به نوک برج برسند.
 
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:

"اوه,عجب کار مشکلی
"

"
اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
 
 
یا:
 
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه"
 
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
 

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...

جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه
!"
 
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف...
 
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
 
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
 
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
 
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
 
انجام داده؟
 
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
 
کرده؟

و مشخص شد که...

برنده ی مسابقه کر بوده
!!!
 

نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
 
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که
 
از ته دلتون آرزوشون رو دارید!

هیشه به قدرت کلمات فکر کنید
.

چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

پس:

همیشه
....

مثبت فکر کنید
 
 
موفقیت

و بالاتر از اون


کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
 
رسید!

و هیشه باور داشته باشید
:

من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

این متن رو به 5 تا "قورباغه کوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید.

به اون ها کمی امید بدید!!
 
 آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
 
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
 
*موفق باشيد*

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ تیر ،۱۳۸٥ - سيداحمد فياضي
ازدرخت بیاموزیم

ازدرخت بیاموزیم که:

 

نه تنها دربرابربی آبی وکم آبی ازپای درنمی آید، بلکه برای

 

بدست آوردن آب

 

ریشه های خود را عمیق ترمیکند ودرنتیجه درمقابل طوفان

 

وبادهای شدید نیز مقاومترمیگردد.

 

ازدرخت بیاموزیم که:

 

درجنگل با وجود کمبود نورورقابت با دیگردرختان،قدخود را

 

برافراشته ترمیکند و سربه آسمان می ساید تا برای بهره مندشدن

 

 ازنورالهی ازدیگررقیبان پیشی بگیرد.

 

ازدرخت بیاموزیم که:  

 

سازگاری را،که درمسیرتکامل خود،سرما را با سوزنی شکل

 

 کردن برگها تحمل میکند وگرما را با ضخیم ترکردن برگها

 

وذخیره آب برای روزهای سخت.

 

ازدرخت بیاموزیم که:

 

همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده

 

تا لذت سایه انداختن برسردیگر مخلوقات را بچشد.

 

ازدرخت مطالب فراوانی آموختیم،آن هم فقط با دیدن

 

ونظاره کردن.

 

حال به این نکته دقت کنیم؛

 

چشم،گوش،فکرواندیشه،زبان،احساس،رفتارواعمال

 

و....وبسیارموارد

 

دیگرکه دراختیارو توان ما هستند وما می توانیم ،هم

 

ازطریق آنها

 

بیاموزیم وهم آموزش دهیم.

 

پس چراازتمام توانایی وداشته های خود کمال استفاده

 

 رانمی بریم؟

                                                                     

                                           تواناوتوانگرباشید.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٥ - سيداحمد فياضي
تلاش

گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
 
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و
 
هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
 
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.
 
من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.
 
من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهيچه داد تا کار کنم.
 
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
 
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.
 
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت  داد.
 
من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...
 
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم...
 
بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني  بر تمام آنها
 
 غلبه کني..

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سيداحمد فياضي
وصيت

 
 
اگر براي لحظه اي خداوند فراموش مي كرد كه من پير شده ام
 
و به من كمي ديگر زندگي ارزاني مي داشت، شايد تمام آنچه
 
را كه فكر مي كنم بازگو نمي كردم ، بلكه تأمل مي كردم بر
 
تمام آنچه كه بازگو مي كنم. چيزها را نه بر مبناي ارزش
 
آنها كه بر مبناي معناي آنها ارزش گذاري مي كردم. كم مي
 
خوابيدم. بيشتر رؤياپردازي مي كردم، در حاليكه مي دانستم
 
كه هر دقيقه اي كه چشمانمان را مي بنديم، 60 ثانيه نور را
 
از دست مي دهيم.
 
به رفتن ادامه مي دادم آن هنگام كه ديگران مانع مي شوند.
 
بيدار مي ماندم آن هنگام كه ديگران مي خوابند. گوش مي
 
دادم هنگامي كه ديگران سخن مي گويند و با تمام وجود از
 
بستني شكلاتي لذت مي بردم.
 
اگر خداوند به من كمي زندگي مي داد، به سادگي لباس مي
 
پوشيدم، صورتم را به سوي خورشيد مي كردم و نه تنها
 
جسم كه روحم را نيز عريان مي كردم.
 
 

 
 
 
خداي من، اگر قلبي داشتم نفرتم را بر يخ مي نوشتم و منتظر
 
طلوع خورشيد مي شدم. با اشك هايم گل هاي رز را آب مي
 
دادم تا درد خارها و بوسه ي گلبرگهايشان را احساس كنم.
 
خداي من، اگر كمي ديگر زنده بودم نمي گذاشتم روزي بگذرد
 
بي آنكه به مردم بگويم كه چقدرعاشق آنم كه عاشقشان
 
باشم. هر مرد و زني را متقاعد مي كردم كه عزيزان منند و همواره عاشق عشق زندگي مي كردم.
 
به كودكان بال مي دادم امَا به آنها اجازه مي دادم كه خودشان
 
پرواز كنند. به سالخوردگان مي آموختم كه مرگ نه در اثر
 
پيري كه در اثر فراموشي فرا مي رسد.
 
آه انسان ها، من اين همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام
 
كه هر انساني مي خواهد بر قلَه كوه زندگي كند بي آنكه بداند
 
كه شادي واقعي ، دركِ عظمت كوه است. من آموخته ام
 
زماني كه كودكي نوزاد براي اولين بار انگشت پدرش را در
 
مشت ظريفش مي گيرد، براي هميشه او را به دام مي اندازد.
 
من ياد گرفته ام كه انسان فقط زماني حق دارد به همنوع خود
 
 
از بالا نگاه كند كه بايد به او كمك كند تا بر روي پاهايش
 
بايستد. از شما من چيزهاي بسيار آموخته ام كه شايد ديگر
 
استفاده ي زيادي نداشته باشند چرا كه زماني كه آنها را در
 
اين چمدان جاي مي دهم، با تلخ كامي بايد بميرم.
 
 
گابريل گارسيا ماركز

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
مناجات با خدا

پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده.

 بگذار در هر کجا که نفرت است عشق درو کنم.

هر جا آسيب است عفو ،

هر جا شک است ايمان ،

هر جا نواميدي است اميد.

هر جا تاريکي است نور

و هر جا غم است سرور.

 

 

پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن

همانطور که مي فهمم فهميده شوم. 

همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم

زيرا دراثر دادن است که دريافت مي کنم،

دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم

 ودر مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
يلدا

يلدا ترين شب سالتون مبارک

 

اينم کلیپ شب يلدا

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
روانشناسی

پاره اي از معاني روانشناسي و فيزيولوژي رنگها

خاکستري     : گوشه گيري ، عدم فعاليت ، بي تفاوتي

آبـــي          : نياز به آرامش کامل ، خشنودي خاطر ، علاقه زياد به دوستان و نزديکان

سبـــز          : پشتکار و استقامت ، قدرت اراده ، غرور و بلند پروازي

قــرمــز        : داشتن آرزوهاي بسيار ، شور و شوق زندگي ، تهور و قدرت اراده

زرد            : پيشرفت بلامانع ، اميد به حل مشکلات زندگي

بنفــش          : روحيه شاعرانه و رمانتيک ، دوستدار هنر و زيبايي ، متکي بودن

                    بر ديگران

قهوه اي        : نياز شديد به آسايش جسمي و روحي ، فعال ، علاقه بسيار زياد به

                    خانواده

ســياه           : بي علاقگي به زندگي ، نفي هر چيز ، بدبيني ، ناباوري ، لجاجت

 اين معاني توسط پروفسور لوشر ، روانشناس مشهور وطی  آزمايشات  بسيار زياد در ده ها سال پژوهش در مورد رنگها و تاثيرات رواني آنها بدست آمده ....!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
شما کدومشون هستين!؟

                   

چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:‌ همه کس، يک کسی، هرکسی، هيچ کس.

کار مهمی در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسی اين کار را به انجام می رساند.

هرکسی  می توانست اين کار را بکند،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسی عصبانی شد،

چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را  نخواهد کرد.

سرانجام داستان اين طوری تمام شد  که هرکسی يک کسی  را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاری

را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد.

شما کدومشون هستین؟!....تا حالا فکر کردین؟

 

     

 

آدم ها مثل کتاب هستن..

بعضي از آدمها را بايد چند بار خوند تا معني آنهارا بفهميم
و بعضي از آدم ها را نخوانده بايد دور انداخت.
بعضي از آدمها با حروف سياه چاپ ميشوند
و بعضي از آدمها صفحه رنگي دارند...
بعضي از آدم ها تجديد چاپ ميشوند
و بعضي آدم ها فتوکپي آدمهاي ديگه هستند..
و بعضي ها هم ترجمه شده اند..
و بعضي ديگر هم با کاغذ کاهي چاپ ميشوند..
و بعضي با ......
اگه خودتونو خوب ميشناسيد..
ببينيد که شما جزو کدوم گروه هستيد...؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
تولد يک پروانه

سلام دوستان:

يک سال پيش يعنی ۰۹/۰۸/۱۳۸۳ برابر با ۳۱/۱۰/۲۰۰۴ کيميا جون به دنيا اومد.

تولد اين پروانه علاوه بر اينکه با خودش عشق دوچندان به جمع دو نفری من و

اعظم آورد به زندگيمون برکت خاصی داد . توی اين يک ساله تحولی در زندگی ما

ايجاد شد که تمامش از برکت کيميا بوده . اميدوارم هميشه مثل الان شاد و سرحال

باشه. تولدت مبارک دخترم

تولدت مبارك

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
أموخته ام كه ....

آموخته ام ....


چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.

 

 باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم.


زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل

 

صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.


 اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.


ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.


دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.


كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم.


 فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن

 

داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.


 دوستان خوب و واقعي، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت

 

و نگه داشتن شان سخت تر است.


همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند

 

كه در حال بالا رفتن از كوه هستند.

                                                  

 هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.

 

   هيچ وقت قضاوت نکنم.

 

  انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.

 

 هميشه بخندم.

 

 هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.

 

 به انسانها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.

 

 هر گاه که ترسيده ام شکست خورده ام.

 

غرور انسان ها را هرگز نشکنم.

 

 هرگز وابسته کسي نباشم.
 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي
ردپا

 

footprints



ردپا

 


 

one night a man had a dream .he dreamed he


was walking along the beach with the lord.


accross the sky flashed scenes from his life.for


each scene,he noticed two sets of footprints in


the sand;one beloged to him,and the other to


the lord
.



شبي مردي دررويابود

اوخواب مي ديدکه بامعبودش

درطول ساحل قدم مي زندودربهنه ءآسمان صحنه هائي

اززندگيش آشکارمي شود.درهرصحنه او متوجه شدکه

دواثربرروي ماسه ها هست.يکي متعلق به اوو

ديگري از آن معبودش


ردپا



lord,you said that once i


decided to follow you, you'd walk with me all


the way. but i have noticed that during the


most troublesome times in my life, there is only


one set of footprints. i don't understand why


when i needed you most you would leave me
."



اين موضوع او را واقعا پريشان کرد.او از معبودش

سئوال کرد.بار خداياوتو گفته بودي که مصممي مرا حمايت

کني و با من در تمام طول راه زندگي قدم بر مي داري

اما من متوجه شدم در مواقعي که در زندگيم آشفته ام

فقط اثر يک ردپا وجود دارد. من نفهميدم چرا وقتي

که من به تو نياز دارم تو مرا ترک مي کني؟



the lord replied, "my precious,precious


child, i love you and i would never leave you.


during your times of trial and suffering, when


you see only one set of footprints, it was then


that i carried you
."



معبودش باسخ داد: عزيزم کوچولوي عزيز من من ترا

دوست دارم و هرگز ترا ترک نخواهم کرد

در مواقعي که رنجي را تحمل مي کني زمانيکه تو فقط اثر يک

ردپا را مي بيني اون همون وقتيه که من تو رو روي

شونه هام حمل مي کنم

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٤ - سيداحمد فياضي